این روز ها تبلیغ برای "خردمند"شدن زیاد به چشمانمان می خورد.جمله هائی نظیر ِ"عقلتو به کار بنداز...یا اگه عاقل باشی فلان کار رو می کنی .."مدام از طرف ِ جامعه به ما توصیه می شود.وضیعت را با دوران های قبل که مقایسه می کنی این تبلیغ برای خرد ورزی ظاهراً پیشرفت ِ خوبی به نظر می رسد.مثلاً مقایسه کنید با قرون وسطی یا زمان هائی قبل از شروعِ عصر ِ روشنگری.دوران هائی که جهان پیچیده در افسونی بود که فقط به مدد ِ سحر و جادو می شد از پسش بر آمد و هر گونه خردورزی به منزله ی مقابله با این افسون بود و از طرف ِ جامعه به شدت نهی می شد.اگر چه این خردورزی نیز _به تعبیر ِ کانت_راهی به حقیقت ِ این جهان بر ما نمی گشاید اما بی شک با افسونزدائی از آن، مقداری از ترس ِ بی امان ِ ما از بی پناهی در برابر راز آلودی ِ این جهان می کاهد.
اما با این حال موج ِتبلیغاتی که این روزها برای خردمند شدن از جامعه می شنویم کمی مشکوک به نظر میرسد.
ابتدا باید دید این خرد ورزی از جانب ِ چه کسانی تبلیغ می شود؟این روزها دو گروه ِعمده گویا سردمدار ِ این موج عقل محوری شده اند.بورژوا های روشنفکر و سرمایه داران.تاریخ نشان داده است که این دو گروه همان کسانی هستند که با استفاده ی ابزاری ِ خود از مهمترین دست آورد های بشری، جهان را به فاضلاب ِ کنونی تبدیل کرده اند.پس بر ما واجب است بر حسن ِ نیتشان شک کنیم.
خردمند شدن ِ جامعه برای اینان چه سودی دارد؟و خرد ورزی ِ مورد ِ نظر این گروه اصولاً در چه مسیری است؟.
تلاش برای خردمند شدن ِ جامعه از دید ِ یک سرمایه دار جز با هدف ِ تولید ِ سرمایه ی بیشتر چه می تواند باشد؟!.سرمایه دار به کسانی که پولی در دست دارند توصیه می کند که عاقل باشند و پولشان را برای دو برابر شدن به جائی مطمئن _که همان سرمایه دار_است بسپارند.او به کارگران توصیه می کند که عاقل باشند و خوب کار کنند تا بی کار نشوند.او به کارگران ِ معترض توصیه می کند که عاقل باشند و در هر شرایطی کار کنند که اگر به حرف ِ عقل گوش نسپارند گرسنه خواهند ماند.او به همگان دیکته می کند که اگر عاقل باشند چه چیز هائی می خرند،چه چیز هائی می پوشند و چه کار هائی می کنند.
اما این ترویج عقلانیت برای روشنفکران ِ بورژوا کاربرد ِ دیگری دارد.بورژواهائی که تحت ِ تاثیر ِ فیلسوفان ِ عصر روشنگری فهمیده اند برای در دست گرفتن سروری ِ دنیای جدید باید عقلانیت را جایگزین ِ دینداری ِ سابقشان کنند.البته فراموش نکنید که این دو گروه (سرمایه داران و بورژواها)همیشه دست در دست ِ هم دارند و موفقیت های یکی بی شک در دیگری تاثیر گذار است.چرا که بورژازی همان اخلاقیاتی ست که به جامعه سرمایه داری منجر می شود.و بالعکس اخلاق ِبورژوائی نیز از سرمایه سر بر می آورد.
اخلاق ِ بورژائی اخلاقی ست که می خواهد همگان جهان را از سوراخی که او می بیند ببینند بنابراین به هیچ چیز رحم نمی کند. در همه چیز وارد می شود تا سلطه را به دست بگیرد.تا قانون های خشک ِ خود را به اصولی جمعی تبدیل کند.اخلاق ِ بورژوائی همان اخلاقی ست که خود را به عنوانِ عرف به تو تحمیل می کندوحتی وقتی کسی دور برت نیست بی آنکه متوجه باشی تو را وادار می کند برای موجه بودن به شکل ِ خاصی که مورد نظر ِ اوست بیاندیشی.اخلاق ِ بورژوازی اخلاقی ست که می خواهد چیزی کم نداشته باشد.یک بورژوا همانقدر که به اندازه ی یک سرمایه دار احمق است و سرمایه پرست،می خواهد علاوه بر آن ، آنچه غیر از سرمایه در جامعه ارزشی دارد را نیز به چنگ آورد.واین همان تناقضی ست که همیشه مانع می شود تا یک بورژوا یک روشنفکر شود.چرا که یک روشنفکر برای آزاد نگریستن باید ابتدا از هر گونه قیدی رها باشد تا اولاً بتواند چیز های جدیدی را تجربه کند و ثانیاً بدون ِ سر سپردن به هرگونه نظامی قدرت ِ تحلیل همه چیز را داشته باشد و گرنه مطمئن باشید هر چه می گوید مزخرفات ِ محض است و حرف هایش صرفاً جنبه ی تزئینی دارد تا شما را گول بزند.تا با موجه جلوه دادن ِ خود، شما را وادار کند به قوانین ِ اخلاقی اش تن دهید .امروزه بخش ِ اعظم ِ روشنفکران ِ ما همین گروه هستند.تقریباً تمامشان از همه ی هنر ها آگاهند.از ادبیات و شعر گرفته تا سینما و عکاسی و موسیقی و حتی فلسفه.بر همه ی این تنها مقولات ِ ارزشمندی که در دست ِ انسان است اخلاقیات ِ بورژوائی سایه افکنده که مانع ِ پیشرفتشان شده است .همین بورژوازی ست که با تشویق به خردورزی به همگان دیکته می کند که اگر عاقل باشند راه ِ او را خواهند رفت.همین اخلاقیات ِ بورژوازی ست که هر راهی غیر از راه ِ خود را جنون خطاب می کند و با سبک سر خواندن ِ افراد ِ متفاوت و تنبیه ِ اخلاقی و طرد ِ به ظاهر مجانین فقط خردورزی ِ خود را مجاز می داند و راه را بر هر گونه تغییری می بندد.برای روشن تر شدن ِ سلطه ی این اخلاقیات ِ بسته و تنگ نظر بیریتنی اسپیرز مثال ِ خوب و زنده ای ست.جامعه ی بورژوائی که انجلینا جولی و برد پیت را نمونه ی هنرمند ِ معقول درحیطه ی اخلاقیات ِ بورژوائی می داند و نوع ِ زندگی ِ این دو را _از بچه دار شدن و خوش تیپ و پولدار بودن گرفته تا کمک به افریقائیان و تلاش برای صلح_به عنوان ِنمونه ی موفق ِ یک سوپر استار ترویج می کند در عین ِ حال از طرفی بیریتنی اسپیرز را که بر آمده از همین نظام بورژوازی ست ،نمود ِ بی بند و باری ، بی ادبی ، بی صلاحیتی و هزار کثافت ِ دیگر می داند چرا که این فرد از معقولیت ِ مورد ِ پسند ِ بورژوازی فاصله گرفته است.پس باید او را مجنون خواند و طرد کرد تا الگوئی برای طغیان و سرکشی از این نظام ِ اخلاقی نشود."رفتار ِ تو وقتی در جامعه پسندیده است که با معیار های اخلاق بورژوائی مطابقت کند"
امروز بی شک آنچه بر سر ِ انواع ِ هنرها آمده نتیجه ی این دیدگاه ِ بسته ی اخلاق ِ بورژوائی ست.این که دیگر نبوغی یافت نمی شود ،مجنونی نیست و همه چیز به پایان ِ خود رسیده حاصل ِ عقلانیتیست که توسط ِ سرمایه داران و بورژوا ها تبلیغ می شود.عقلانیتی که از جانب ِ فیلسوفان روشنگری به منظورِ پیشرفت ِ بشر ظهور کرد با افتادن به دست ِ سرمایه داری و بورژوازی نتیجه ای کاملاً عکس به بار آورد.این دو گروهی که تا قبل از ظهور ِ خرد گرائی به مدد ِ سحر و جادو و سپس مذهب سلطه بر انسان ها را در دست داشتند با رواج ِ خرد ورزی از طریق ِ عقل به این سلطه گری ادامه دادند.البته این که چنین افسون زدائی ِ بی محابائی از جهان نیز تا چه حد غیر معقول است حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد . پست مدرن ها چیزهائی گفته اند.اگر فرصتی بود چیزی در این باره می نویسم.
۱ نظر:
شایسته تر است به عواملی شک کنی که این طور بدبین بارت آورده اند. توهم است اینها اکتشاف نیست.
جالب اینجا است که معمولن بعد از این توهم ها آدمیزاد دقیقن می گردد دنبال بی خرد ترین آدم ها که ازشان به عنوان اسطوره های زمان یاد کند و دفاع کند. این جوری است که بعد از سی سال بر می گردیم به آقای خمینی و غرب می شود دشمن شماره ی یک ما. این یعنی برگردیم به سی سال بعد و تضمین کنیم بچه ی فیلسوف ماب هم یک موجودی بار خواهد آمد عین خودش. این چرخه ی تکرار را باید "خردمندانه" شکست. با ساز و کارهای وارداتی از غرب که تمام تفاله های فکر ما را بردارد و بکند و با خود ببرد و خلاص! تا کی بهترین دوستان مان را اسیر این ویروس ها ببینیم؟ آقای رمانتیک عزیز. بدون درک مدرنیسم "نمی توان" از جامعه ی سنتی به پسا مدرن گذار کرد. حاصل اش می شود یک جبهه آدم غرغر و امثال وبلاگ تو و آن چرخه که گفتم.
ارسال یک نظر