دهه ی فجر اصولاً برای من دهه ی پر باری ست.فرصتی کم نظیر به دست می دهد برای به تماشا نشستن مردم.
راه پیمائی ِ 22 بهمن
انصافاً شلوغ بود.هر چند که ملت روی علفی که ما زده بودیم بسیار پر شور تر به نظر می رسیدند.اگر ناهاری هم در کار بود مطمئناً شلوغ تر از این حرف ها می شد.برای یک ساندیس و بیسکوئیت صف ها کیلومتری بود.هر چند که ما هیچ نخوردیم تا اجرمان ضایع نشود.ولی کلاً پذیرائی ضعیف بود و پول نفت حتی در تظاهرات ِ انقلاب هم به شکم مردم نمی رود.از پل ِ حافظ تا آزادی جمعیت بود.این دیگر دروغ نیست.گول سیاه نمائی ها را نخورید.مردم در صحنه بودند والبته چرایش را هر چه گوش سپردم به حرف هائی که بینشان رد و بدل می شد هیچ نفهمیدم.دو تا خواهرجلوئی_ گوشم را که تیز کردم_ راجع به یه دست فنجان ِ قهوه خوری ِ فلان مارک صحبت می کردند. بقیه هم حول ِ صف های ساندیس و کیک را می زدند.عده ای بسیار قلیل هم شعارهای کس شعری می دادند.البته چون جمعیت روان بود به راحتی نمی شد دنبال ِ بحث های جدی را گرفت.ولی حتی نمونه ای هم از این بحث های جدی به گوشم نخورد. و در نهایت می شود گفت هیچ شعور ِ انقلابی و غیر انقلابی در ملت ِ تظاهر کننده یافت نمی شد.و من فکر می کردم اگر اینجا حداقل هزار نفر با شکل و شمایل ِ من بودند چقدر فضا عوض می شد.این اپوزیسیون ِ جمهوری ِ اسلامی جداً احمق است.یک مجوز ِ بی درد ِ سر برای تظاهرات محیاست.کسی هم که نمی تواند جلوی ملت ِ شرکت کننده در راهپیمائی ِ 22 بهمن را بگیرد.به جای این همه اعلانات برای امضاء جمع کردن و بیانیه صادر کردن وتحریم و این اراجیف ، یک اعلان ِ عمومی برای شرکت در این راهپیمائی های مفت و مجانی صادر کنند.اپوزیسیون برود. این آرامش ِ انقلابی را از خواب بپراند.فضا را عوض کند.ولی کلاً این ملت ِ ما کون گشاد و دیوس هستند.فقط بلدند غر بزنند.فکر می کنید کدام یک از این بورژواهای به اصطلاح اپوزیسیون که مدام در حال غر زدن به این جمهوری ِ اسلامی است حاضر می شود خانه ی گرم و نرمش را ول کند بیاید در سرما با طبقات ِ پائین تر ِ اجتماع در یک صف راه برود.این گنده دماغ های افاده ای ِ مخالف خوان صنف ِ خودشان را هم تاب نمی آورند چه برسد به طبقات ِ پائین تر و زاغه نشینان. این جمعیت ِ لمپن ِ راه پیما هم برتری شان در همین است.یکدیگر را تاب میاورند و از هر طبقه ای در کنارِ هم هستند و انسانیتشان کم و بیش پا بر جاست. کلاً من هر چه فکر کردم به این نتیجه رسیدم جمهوری ِ اسلامی از سر ِ این اپوزیسیون ِ گنده دماغ ِ بورژوائی ِ کون گشاد ِ بسیار بسیار احمق زیاد هم است.و یکبار ِ دیگر به همین لمپن ها رأی ِ آری دادم.
جشنواره فیلم فجر
از در صف ایستادن های اندکم برای تماشا و گوش تیز کردن برای حرف هائی که در میان ِ ملت رد و بدل می شد، جمله ی زنی حدوداً بین ِ 40 تا 50 ساله که با صدای بلند چندین بار خطاب به پسرک ِ جوان گفته می شد خوب یادم مانده است:"من هفته ای 17 تا سریال می بینم.همه ی فیلم ها و تئاتر ها رو هم می رم."این هفته ای 17 تا سریال در نوع ِ خودش جالب بود. صف های جشنواره هم پر بود از همان دست تظاهرات کنندگان ِ 22 بهمنی با ظاهری متفاوت.
و از دیگر جالبات ِ جشنواره استقبال متفاوت هم میهنان ِ جشنواره برو بود از دو فیلم با یک مضمون.آخر ِ فیلم ِ "بسیار خوب متشکرم "همه می خندیدند و مسخره می کردند.آخر ِ فیلم ِ "دوازده "همه کف می زدند.اولی شاهکار و دومی گه ِ ناب.این همه فیلم ِ روسی ِ چرت هم گویا از کرامات ِ روابط ِ عالی با روسیه بود.
در نهایت رکود و مرگ ِ اندیشه در هر دو صحنه ی متفاوت یوم الله ِ فجر در جریان بود.خیالتان تخت.همه جا امن و امان است.
راه پیمائی ِ 22 بهمن
انصافاً شلوغ بود.هر چند که ملت روی علفی که ما زده بودیم بسیار پر شور تر به نظر می رسیدند.اگر ناهاری هم در کار بود مطمئناً شلوغ تر از این حرف ها می شد.برای یک ساندیس و بیسکوئیت صف ها کیلومتری بود.هر چند که ما هیچ نخوردیم تا اجرمان ضایع نشود.ولی کلاً پذیرائی ضعیف بود و پول نفت حتی در تظاهرات ِ انقلاب هم به شکم مردم نمی رود.از پل ِ حافظ تا آزادی جمعیت بود.این دیگر دروغ نیست.گول سیاه نمائی ها را نخورید.مردم در صحنه بودند والبته چرایش را هر چه گوش سپردم به حرف هائی که بینشان رد و بدل می شد هیچ نفهمیدم.دو تا خواهرجلوئی_ گوشم را که تیز کردم_ راجع به یه دست فنجان ِ قهوه خوری ِ فلان مارک صحبت می کردند. بقیه هم حول ِ صف های ساندیس و کیک را می زدند.عده ای بسیار قلیل هم شعارهای کس شعری می دادند.البته چون جمعیت روان بود به راحتی نمی شد دنبال ِ بحث های جدی را گرفت.ولی حتی نمونه ای هم از این بحث های جدی به گوشم نخورد. و در نهایت می شود گفت هیچ شعور ِ انقلابی و غیر انقلابی در ملت ِ تظاهر کننده یافت نمی شد.و من فکر می کردم اگر اینجا حداقل هزار نفر با شکل و شمایل ِ من بودند چقدر فضا عوض می شد.این اپوزیسیون ِ جمهوری ِ اسلامی جداً احمق است.یک مجوز ِ بی درد ِ سر برای تظاهرات محیاست.کسی هم که نمی تواند جلوی ملت ِ شرکت کننده در راهپیمائی ِ 22 بهمن را بگیرد.به جای این همه اعلانات برای امضاء جمع کردن و بیانیه صادر کردن وتحریم و این اراجیف ، یک اعلان ِ عمومی برای شرکت در این راهپیمائی های مفت و مجانی صادر کنند.اپوزیسیون برود. این آرامش ِ انقلابی را از خواب بپراند.فضا را عوض کند.ولی کلاً این ملت ِ ما کون گشاد و دیوس هستند.فقط بلدند غر بزنند.فکر می کنید کدام یک از این بورژواهای به اصطلاح اپوزیسیون که مدام در حال غر زدن به این جمهوری ِ اسلامی است حاضر می شود خانه ی گرم و نرمش را ول کند بیاید در سرما با طبقات ِ پائین تر ِ اجتماع در یک صف راه برود.این گنده دماغ های افاده ای ِ مخالف خوان صنف ِ خودشان را هم تاب نمی آورند چه برسد به طبقات ِ پائین تر و زاغه نشینان. این جمعیت ِ لمپن ِ راه پیما هم برتری شان در همین است.یکدیگر را تاب میاورند و از هر طبقه ای در کنارِ هم هستند و انسانیتشان کم و بیش پا بر جاست. کلاً من هر چه فکر کردم به این نتیجه رسیدم جمهوری ِ اسلامی از سر ِ این اپوزیسیون ِ گنده دماغ ِ بورژوائی ِ کون گشاد ِ بسیار بسیار احمق زیاد هم است.و یکبار ِ دیگر به همین لمپن ها رأی ِ آری دادم.
جشنواره فیلم فجر
از در صف ایستادن های اندکم برای تماشا و گوش تیز کردن برای حرف هائی که در میان ِ ملت رد و بدل می شد، جمله ی زنی حدوداً بین ِ 40 تا 50 ساله که با صدای بلند چندین بار خطاب به پسرک ِ جوان گفته می شد خوب یادم مانده است:"من هفته ای 17 تا سریال می بینم.همه ی فیلم ها و تئاتر ها رو هم می رم."این هفته ای 17 تا سریال در نوع ِ خودش جالب بود. صف های جشنواره هم پر بود از همان دست تظاهرات کنندگان ِ 22 بهمنی با ظاهری متفاوت.
و از دیگر جالبات ِ جشنواره استقبال متفاوت هم میهنان ِ جشنواره برو بود از دو فیلم با یک مضمون.آخر ِ فیلم ِ "بسیار خوب متشکرم "همه می خندیدند و مسخره می کردند.آخر ِ فیلم ِ "دوازده "همه کف می زدند.اولی شاهکار و دومی گه ِ ناب.این همه فیلم ِ روسی ِ چرت هم گویا از کرامات ِ روابط ِ عالی با روسیه بود.
در نهایت رکود و مرگ ِ اندیشه در هر دو صحنه ی متفاوت یوم الله ِ فجر در جریان بود.خیالتان تخت.همه جا امن و امان است.
این وبلاگ را هم برای آشنائی ِ بیشتر با انقلاب ِ 57 بخوانید.کلی خنده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر