برای چند لحظه سعی کنید مدلی را که این جمله توصیف می کند تصور کنید:
"جهان از نظر ِ زمان آغازی نداشته و از نظر مکان پایانی ندارد"
حس ِ جالبی داشت برای من.
یاد ِ یه موضوع ِ بی ربط افتادم.یک معلم ِ دینی داشتیم در دوران ِ راهنمائی یک بار یک جواب ِ مزخرفی به سؤال من داد که امروز مطمئنم این جواب فقط به ذهن ِ یک نابغه ی کودک آزار می رسیده.ازش پرسیدم " این خدای ِ آفریننده ی مهربون ِ ما خودش جه جوری به وجود اومده؟.کی اون رو آفریده".گفت:" همونی که اون رو به وجود اورده،اون خدا اصلی ست و ما باید اونو خدای خودمون بدونیم".و با این جوابش من رو تو یه گرداب ِ پیچیده ی مافیائی از تسلسل ِ خدایان ِ آفریننده انداخت که هر خدائی را خدائی دیگر می آفرید. البته من در این گه گیجه ای که دچارش شدم چون دوست نداشتم خدام رو از دست بدم( وچون احتمالاً از طرف ِ خانواده بسیار در فشار بودم که حتماً خدائی داشته باشم ) یکی را از بی نهایت خدا مرکز قرار دادم و اون شد خدای اصلی ِ من .حالا چه جوریش بماند.امروز اگه بود دوست داشتم ازش بپرسم این خدای اصلیی که کانت "اجرام ِ سحابی"تعریفش میکنه چه جوری ما رو آفریدش که بماند ،روز ِ قیامت چه جوری می خواد بشینه اونجا و بنده ها رو باز خواست کنه؟ببینم جناب ِ نابغه چه می فرمایند.تصور کنید "اجرام ِ سحابی "رو که اونجا نشستن و دارن انسان ها رو باز خواست می کنن.عجب تخیلات ِ فانتزیی دارن این خدا پرستا.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر